[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

عشق همینجاست!!!
تو کجایی؟!
دلتنگیام

قراره از دلتنگیام بگم؟!!

خب ، جونم براتون بگه که...... که .....اصلا میدونید چیه قرار نیست بگم ، نه اینکه نگم ، میگم ، ولی الان نمیگم (چی گفتم؟)
بزارید خودم مطمئن بشم و همه چیز معلوم بشه ،بعد میفهمید من چه آدم بد شانسی هستم

از رویا بپرسید من چه اخلاقی داشتم امروز ، تو راه بر گشت تو خیابون با همه دعوا میکردم ، مثل این آدمای گیج به همه تنه میزدم ، تو اتوبوس یه بچه توپولی بغل مامانش بود که هیچ عکس العملی در مقابلش نشون ندادم (حالا به عمق فاجعه پی بردین؟)فکر نکنید الان بغض کردما ، نخیرم ، من قوی تر از این حرفامفقط نمیدونم چرا بی اجازه اشکام سرازیر میشه ، از صبح این بغض تو گلوم گیر کرده بود ، ولی الان خالی شدم

 

پی نوشت: هر وقت حالم خوب شد از سفر شمال براتون مینویسم و عکسا ی دریا رو میزارم


نوشته شده توسط بهار * | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


دلتنگی

خیلی خسته ام و دلتنگ

 

پی نوشت: دوستی میگفت هیچ وقت تو وبلاگ با دلتنگی ننویس از دلتنگی بنویس. اگه وقت بشه از دلتنگی هم مینویسم

پی نوشت بعدی: بابا حالا من یه چیزی گفتم ، شما دیگه گیر ندین ، شاید نخوام از دلتنگی بنویسم (تو چی میگی؟)


نوشته شده توسط بهار * | نظرات [4] | لینک به این مطلب |


قطعی تلفن

به اطلاع عموم بازدید کنندگان محترم برسانم کهیکی یه لیوان آب بده دستم ،!!!! هیشکی نیست؟

داشتم میگفتم به علت کابل بر گردون ، تلفن های خونه دو روزه قطعه ، و تا وصل نشه نمیتونم بیام تو نت.

از محل کارم هم نمیتونم بیام و کار های شخصی انجام بدم.

فعلا تا اطلاع ثانوی نیستم

پی نوشت: الانم که نوشتم ، عذاب وجدان دارمچون محل کارم هستم


نوشته شده توسط بهار * | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


باز هم خرابی ماشین

دیروز با  بچه ها قرار گذاشتیم بریم دانشگاه ، صبح ساعت 8 سه راه  180 کیلومتر باید میرفتیم و بر میگشتیم فقط به خاطر گرفتن رمز عبور برای ثبت نام اینترنتی

اصلا نمی خواستم با ماشین خودم برم ولی مامان نظرمو عوض کرد ، همیشه شب قبل از اینکه برم گرمسار با بابا میرفتیم تعمیر گاه تا از سلامت ماشین مطمئن بشم ،ولی اینبار چون از قبل قرار نبود با ماشین برم ،تعمیر گاه هم نرفتم .

رفتنی خیلی خوب بود ،سر راه ایوانکی نگه داشتیمو یه کم استراحت کردیمو یه زنگی به ندا زدم و کمی هم با رویا صحبت کردم

وقتی دانشگاهو دیدم کلی شُکه شده بودم خیلی قشنگ شده بود تمام گل های آفتابگردون در اومده بودن و کلی جلوه داده بود به دانشگاه (کسی که تعریف نمیکنه بزار خودم یکمی از محل تحصیلمون تعریف کنم)

 

کارمون تو دانشگاه یک ربع هم طول نکشید ، وقتی سوار ماشین شدیم که بر گردیم ،استارت زدم روشن نمیشد ، استارت میخورد ولی بعد خاموش میشد ،چند باری امتحان کردم ولی باز خاموش میشد ،در کاپوت رو باز کردم ،یکمی با شمع ها ور رفتم ولی بازم فرقی نکرد ، همین موقع یه تاکسی اومد ،صداش کردم گفتم : آقا میشه یه نگاه به ماشین بندازین  ؟  راننده: من چیزی سر در نمیارم  من : خیلی ممنون  ، به همین راحتی رفت ، بعد از کلی فکر کردن رفتم تو دانشگاه پیش آقای کیانی حراستمون که همیشه دم در میشینه ، یه پسر تپل حدودا بیست و هفت ساله ، خیلی پسره خوبیه کلی از امتحانا رو کمکمون کرد ؛ رفتم پیشش گفتم : از ماشین چیزی سر در میارین؟ کیانی: من که نه ،ولی فکر کنم بعضی از دوستان بدونن ؛ با هم رفتیم بالا تو ساختمون و رفتیم پیش نجفی (خیلی آدم مزخرفیه ،تا حالا چند بار بهمون گیر داد موقع امتحانا) اونم با همون غرور همیشگی : من از رنو چیزی سر در نمیارم ، اگه 206 بود یه چیزی  ؛ خود کیانی هم از جواب نجفی مونده بود ، کیانی گفت: بیا بریم من بهت آدرس بدم برو یه تعمیر کار با انصاف بیار بالا سر ماشین سنگین تره تا بخوای منت اینا رو بکشی ، بعد رو کاغذ آدرس اصغر ربیعی رو داد گفت برو اینو بیار ، هم با انصافه هم کار بلد ، اگر هم قطعه ای خواست عوض کنه میای پیش خودم هر چه قدر بود من پولشو میدم ،بعدا با هم حساب میکنیم  ؛(اینجور موقع ها خدا این آدم ها رو از آسمون میفرسته) بعد تا دم ماشین با من اومد تا ببینه در چه وضعیتیه .

داشتییم ماشینو میدیدم که یه هو یه پژو 206 اومد دم در دانشگاه ، کیانی: آقا بیا ببین چیزی میفهمی !

پسره از ماشین پیاده شد ، از اون خلافا بود ، معتاد هم بود ، موهای بلندشو از پشت بسته بود و یه سیگارم روی لبش ، اگه کیانی نبود عمرا اگه صداش میکردم ، تازه دو نفر بد تر از خودش تو ماشینش نشسته بودن . پسره گفت: یه استارت بزن ،سریع پریدم پشت ماشینو یه استارت زدم ، خیلی ماهرانه نگاش کرد وگفت: فهمیدم چه ایرادی داره ، تو آریا شهر مکانیکی دارم ، فقط چند دقیقه صبر کن برم برگه امو از تو دانشگاه بگیرمو بیام .  کیانی به من گفت: اگه نتونست برو همون اصغر آقا رو بیار ،بعد رفت

ما هم یه یک ساعتی منتظر پسر معتاده موندیم ،دیدم خیلی داره دیر میشه ، رفتم کنار ماشینش به دوستاش گفتم: مطمئنید دوستتون میتونه درستش کنه؟ یکی از معتادین محترم با وضعیت وحشتناکش پیاده شد ،اومد نزدیکه من ، خیلی وحشتناک من بر گشتم عقب اونم میومد جلو ، مینا و مریم از ماشین پیاده شدن اومدن کنارم ،پسره گفت: آبجی اون درسته به قیافش نمیاد ولی اینکارس ! ما سه تا وقتی این وحشی رو دیدیم از ترسمون رفتیم تو ماشین نشستیم تا دوستشون بیاد

وقتی تشریفشونو آوردن ،آستیناشو زد بالا و رفت یه سری لوازم از تو ماشینش آورد و اومد سمت ماشین ما ، گفتم: شرمنده ببخشید مزاحم وقت شما هم شدیم ،گفت: نه عزیز ، فقط شش تومن خرج داره ها ،ما سه تا هم خندیدم و فکر کردیم شوخی میکنه گفتم: شما درستش کنید هر چه قدر شد ما تقدیم میکنیم ، یه ده دقیقه بعد گفت : استارت بزن رفتم استارت زدم دیدم درست شد ، خیلی خوشحال شدم ( اینجور مواقع من فقط میخندم و اصلا نارا حتیمو نشون نمیدم ، نه اینکه بیخیالم نه ، به خاطر مریم و مینا که تو دلشون خالی نشه) با خنده گفتم: حالا چقد تقدیم کنم ، گفت: همون قدر که گفتم (خیلی جدی) راستش از دستم راضی باش من تعمیر کارم اگه میومدین تعمیر گاه که حتما بیست تومن رو ازتون میگرفتم ، بعد نشونم داد که ایراد ماشین چی بود ، منم شش تومن بهش دادم ، راضی بودم چون واقعا اگه درستش نمیکرد معلوم نبود چی پیش میومد ، مریم و مینا خیلی غر زدن که چرا بهش پول دادم .

رفتم پیش کیانی و بهش گفتم درست شد ،گفت:همون معتاده درستش کرد؟ گفتم: بله  ولی بی انصاف پولشم گرفت کیانی: نا مرد مثلا هم دانشگاهی بودینا ، بعد گفت پول نمیخواین تو راه یه وقت باز مشکل داشته باشه ،گفتم: نه همراهم هست، ملی کارتمم باهامه ،گفت: خیالم راحت شد ، مراقب باشید ، به سلامت  .خدا حفظش کنه ،خیلی دلداریمون داد

تو راه بر گشت هم هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد ، جریمه هم نشدم

smsنوشت:مینویسم. . . . ::.د ی د ا ر.::. . . .تو اگر بی من و دلتنگ منی. . . . یک به یک فاصله ها را بر دار

 جک نوشت:  به دلیل نداشتن جک مودبانه و اخلاقی از نوشتن جک معذورم

پی نوشت: به صورت اینترنتی برای ترم بعد یعنی ترم پنجم  انتخاب واحد کردم ، تاریخ امتحانامم گرفتم


نوشته شده توسط بهار * | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


تک

الان عنوان رو خوندی یاد چی افتادی؟

شکلات تک تک ، تک و تنها ، پودر رخت شویی تک ، تک درخت ، آهنگ درخت ابی ، آهنگ راه من ابی ، آهنگ راه من داریوش ، آهنگ لب دریا ی داریوش...........اوه چقد فکر کردین! ولی این تک با بقیه تک ها فرق میکنه

تو دبستان و راهنمایی که هیچ ،تو دبیرستان و پیش دانشگاهی هم هیچ ،ولی تو دانشگاه دیگه هیچ نداره برای اولین بار تو یه درس اونم زبان عمومی تک آوردم  فکر نکنید بی خیالم،نه ، نمیخوام بُروز بدم وگر نه میتونید از رئیس بپرسید امروز چقد دپرس بودمخیلی غصه دار نشدم چون میدونستم قبول نمیشم ولی بازم ناراحت بودم تا من باشم درس نخونده نرم سر جلسه امتحان ،تا من باشم درسی رو که نخوندم برم حذفش کنم تا من باشم ...

از امتحان بیایم بیرون ،جاتون خالی امروز بساط آب دوغ خیار تو محل کارمون به پا بود ،خیلی خوش مزه بود و همه خوردن ازش ، رئیس جون دست و پنجت درد نکنه

من و ندا ظهر قرار شد بریم نون خشک بخریم ، همیشه وقتی از کنار سوپر مارکت نزدیک محل کارمون رد میشدم بسته هاشو گذاشته بود بیرون ، امروزم گفتیم از خونه نیاریم از همینجا میخریم این تفکر عجولانه همانا و گشتن من و ندا به مدت یک ساعت دنبال نون خشک همان  خیابون بزرگمهرو از سر قدس گشتیم تا ولیعصر و از اونور رفتیم نزدیک بیمارستان مصطفی خمینی واقعا ارزششو داشت؟

آخر هم پیدا نکردیم از همین نون لواش بسته ای خریدیم ، چون رئیس گفته بود نون سنگک بخریم رفتیم که بگیریم دیدیم صف طولانیه و بی خیال شدیم و اومدیم ولی بعد آقای ق رو فرستادیم بگیرهتا حالا آب دوغ خیار رو با نون سنگک نخورده بودم و امروز امتحان کردم ، خیلی عالی شده بود

پی نوشت: به علت دپرس بودن من ،اس ام اس نوشت ،شعر نوشت و جک نوشت نداریم


نوشته شده توسط بهار * | نظرات [4] | لینک به این مطلب |



منوی اصلی

Subscribe to me on FriendFeed
پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 87
بازدید دیروز : 124 ‍
بازدید این ماه : 2080
بازدید امسال : 18748
بازدید کل : 27671
تعداد پست ها : 188
تعداد لینک های لینکستان : 5
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0